اولین مشاور مسلمان اوباما: افتخار می‌کنم در کاخ سفید نماز می‌خوانم

سرویس جهان اسلام : خانم "دالیا مجاهد" که یک پژوهشگر مسلمان مصری تبار است و به عنوان اولین زن مسلمان به تیم مشاوران "باراک اوباما" رئیس جمهور جدید ایالات متحده آمریکا پیوست طی اظهاراتی اعلام کرد که از نماز خواندن در کاخ سفید افتخار می‌کند و هیچ مشکلی با این مسأله ندارد.
 
به گزارش شیعه آنلاین، "دالیا مجاهد" در ادامه اظهارات خود افزود: همچنین افتخار می‌کنم که به عنوان اولین زن مسلمان به عضویت تیم مشاوران "باراک اوباما" پیوستم و با وجود اینکه حجاب دارم، در رفت و آمدهایم به کاخ سفید و ساختمان کنگره، هیچ مشکلی برایم به وجود نمی‌آید.

وی همچنین در مورد نماز خواندن در کاخ سفید گفت: افتخار می کنم که در کاخ سفید نماز می‌خوانم. علاوه بر من، مسلمانان دیگری نیز وجود دارند که در ساختمان کنگره نماز می‌خوانند.

گفتنی است "دالیا مجاهد" که مدیریت مؤسسه پژوهش‌های اسلامی گالوپ را بر عهده دارد، اولین محجبه‌ای است که به تیم 25 نفری مشاوران "باراک اوباما" می‌پیوندد. او به رئیس جمهور آمریکا در برخورد و تعامل با مسلمانان و کشورهای اسلامی مشاوره دهد تا وی بتواند به صورت بهتری با اینگونه مسائل برخورد کند. وظیفه دیگر "دالیا مجاهد" ترمیم چهره خراب شده اسلام و مسلمانان نزد مقامات آمریکایی است،‌ زیرا این چهره در سال‌های اخیر و به ویژه پس از حادثه 11 سپتامبر به شدت خدشه دار شده است.

او در این باره می‌گوید: من توانستم آقای "اوباما" را راضی کنم تا کارکنان دیگری را از اقلیت مسلمان در کاخ سفید استخدام کند تا با این کار موجب بهبود رابطه آمریکا با جهان اسلام شود. البته به نظر نمی‌رسد که آنان برای پست‌های حساس و کلیدی انتخاب شوند، اما بدون شک بودن آنان در بهبود روابط بی‌تأثیر نخواهد بود.

وی در ادامه افزود: به دلیل اینکه من تنها مسلمان در تیم مشاوران آقای رئیس جمهور هستم، کار دشواری در معرفی درست اسلام به او و تیمش دارم. من برای بهبود رابطه مسیحیت با اسلام نیز تلاش زیادی خواهم کرد.

شایان ذکر است "دالیا مجاهد" در گذشته کتابی تحت عنوان "یک مسلمان میلیارد به چه چیزی می‌اندیشد؟!" را نگاشته است. وی در این کتاب با تعداد زیادی از مسلمانان میلیارد گفتگو کرده و دیدگاه و نظرات آنان در مسائل مختلف را بیان کرده است.

ارتباط دختر و پسر به قصد شناخت يكديگر و به نيت ازدواج

وعده ازدواج و بهانه شناخت خصوصيات رفتاري از مهمترين عواملي است كه ارتباط بين دخترها و پسرها را در جامعه ما توجيه مي كند. بخصوص دخترها كه معمولاً با وعده ازدواج تن به دوستي مي دهند. اما جوان امروز در ارتباط با جنس مخالف خود به دنبال چيست؟ ازدواج، عاطفه، محبت، وقت كشي، عشق يا ...؟ روان شناسان معتقدند، ميل و كشش به جنس مخالف از نظر فيزيولوژي يك نياز طبيعي، فطري و رواني است. آنان مي گويند در تمام فرهنگها و كشورها ، پسران و دختران در سن بلوغ اولين نگاه و گرايش را به سوي جنس مخالف ابراز مي كنند. اما مرز اين كشش در هر فرهنگي تعريف شده است، براي مثال در جوامع غربي و ساير جوامع غير مسلمان ارتباط ميان دو جنس مخالف به خود فرد سپرده شده و هر شكلي از اين ارتباط مورد پذيرش جامعه و فرهنگ آن است. اما در كشورهاي مسلمان و برخي فرهنگها اين ارتباط محدود است و در مواردي به فضاي سياسي و اجتماعي جامعه بستگي دارد اما رابطه دخترها و پسرها در جامعه ي ما چگونه است؟ در گذشته هاي نه چندان دور ارتباط بين پسرها و دخترها مانند امروز مورد توجه نبود. سن ازدواج پايين بود ارتباطات به شكل وسيع نبود، از اين رو كنترل بيشتري بر جوانان صورت مي گرفت، اما واقعيت اين است كه بسياري از جوانان امروز در ارتباط هاي خود به ازدواج فكر نمي كنند، به اعتقاد جامعه شناسان در جامعه امروز وجود مسايل اقتصادي، نگاه دوگانه جامعه مدرن و سنتي، فراگيري اطلاعات و دانش و پديده جهاني شدن كه مبتني بر ارزشهاي ديني نيست، احساس دو گانه اي را در اين نسل پديدار كرده است. يك صاحبنظر در اين باره مي گويد: غرايز احساسي عاطفي و اخلاقي جوان برگرفته از فضيلت هاي نهفته در ذات اوست كه با نكات متعالي و دستورات حيات بخش اسلامي مي تواند مورد سنجش عميق قرار گيرد. آنچه كه جوان متهور و متحول امروز ايران طلب مي كند، مسلماً آشفتگي ها و نابساماني هاي غربي نيست. وظيفه ي والدين ، مربيان و مسئولان است كه در زمينه مسائل جوانان به خصوص ارتباط دختر و پسر، روح، فكر و اخلاق اجتماعي آنان را مدنظر قرار دهند و بر اين محور كه بسيار حساس و پيچيده است، برايشان تعيين تكليف كنند. اگر فرهنگ ازدواج صحيح را به جوان آموزش ندهيم، غرايز جواني او ممكن است رشته اخلاق را گسسته و او را به بيراهه بكشد. اما آيا ارتباط بين دو جنس هميشه به پيوندهاي عاطفي و صميمانه منجر مي شود؟ آيا اين نوع ارتباط نمي تواند به زمينه هاي علمي، فرهنگي و ... محدود باشد؟ يك صاحبنظر در اين باره مي گويد: «از آنجا كه در جامعه ما نگاه دوگانه اي نسبت به اين مسئله وجود دارد، نتوانسته ايم به تعريف قابل قبولي در اين باره برسيم به همين دليل نوع نگاه به دو جنس مخالفي كه كنار يكديگر قرار مي گيرند، عمدتاً با سوء ظن و سوء نيت همراه است و به معناي ناخوشايند موضوع يعني دوست دختر و پسر تعبير مي شود. در حالي كه مي توان به جوانها آموزش داد كه مباحثه و مكالمه با يك غير همجنس در صورتي كه بر محوري صحيح انجام گيرد، شايد حتي مزيت اخلاقي و اجتماعي و شخصيتي براي او و جامعه در برداشته باشد.» چرا ارتباط ناسالم برخي كارشناسان تربيتي تحليل اينگونه رفتارها و تفكرات را به اِعمال محدوديت هاي غير منطقي به جوانان نسبت مي دهند و مي گويند كه وقتي جوان عرصه را بر خود تنگ ببيند و نتواند خود را از نظر عاطفي و اخلاقي با محيط تطبيق دهد و مربيان، معلمان و برنامه ريزان نهادهاي آموزشي و تربيتي نيز نتوانند به احساسات و تمايلات منطقي و احساسي او پاسخ دهند، جوان سرخورده به اجتماع پناه مي برد و سعي مي كند چيزهايي را كه طي سالهاي زندگي از او دريغ شده است به هر ترتيب ممكن حتي با هنجارشكني به دست آورد. عده اي نيز تنگناهاي اقتصادي ، گسترش ارتباطات، فردگرايي و بي تفاوتي به ارزش ها را دليل اين گونه رفتارهاي اجتماعي مي دانند و معتقدند اين دلايل موجب شده بسياري از جوانان امروزي نسبت به ازدواج ديد مثبتي نداشته باشند و به نوعي از زير مسئوليت تشكيل خانواده شانه خالي كنند. يك روان شناس در اين باره مي گويد: «متأسفانه مشكلات مالي و تصويب قوانيني كه به نوعي حقوق زنان را در جامعه تضمين مي كند از عواملي است كه موجب شده پسران زير بار ازدواج نروند. از سوي ديگر بسياري از جوانان در اين زمانه ترجيح مي دهند خوش باشند. از اين رو به ازدواج با نگاه منفي مي نگرند اما از آنجا كه زن و مرد هر دو به هم نيازمندند و رفع نيازهاي عاطفي و احساسي آنان در حال حاضر از طريق ازدواج به سختي امكان پذير است، متأسفانه شاهد گسترش ارتباطات از نوع ناسالم هستيم.» اين روان شناس دليل اين گونه نگرش نسل جديد به ارزشها را بي توجهي مسئولان به نيازهاي جوانان مي داند و مي گويد: «از آنجا كه در موقع بحران نتوانستيم مسائل روز را به موقع هنجاريابي كنيم اغلب جوانان امروزي اين حق را براي خود قائل شده اند كه به سوي رفتارهاي فرد گرايانه گرايش يابند و هنجارهاي اجتماعي را ناديده بگيرند.» وي سوء رفتارها، اضمحلال اخلاقي، رواج بي بندوباري، پريشاني و بي ثباتي احساس و عواطف را از عواقب بي حد و حصر ارتباط جنس ها نام مي برد و مي گويد: «اگر اينگونه ارتباطات به عادت تبديل شود ديگر چيزي به نام هسته يا كانون خانواده شكل نخواهد گرفت. سن ازدواج بالا مي رود، جنس ها نسبت به هم بي اعتماد و بي تفاوت مي شوند و در نهايت خانواده اي شكل نمي گيرد و به اين ترتيب شاهد گسترش بسياري از مسايل رفتاري، ناهنجاري هاي اخلاقي و حتي بهداشتي در جامعه خواهيم بود. اينجاست كه نقش كارشناسان علوم ديني و تربيتي در هنجاريابي و جايگزيني هنجارهاي متعادل و مرام تربيتي صحيح و متعالي كه مورد پذيرش خانواده، فرد و نهادهاي اجتماعي باشد روز به روز آشكارتر مي شود. ديدگاه اسلام به طور طبيعي زن و مرد به عنوان دو پيكره جامعه انساني به زندگي مشترك با يكديگر نيازمندند . در شرع نيز به پيوند ميان اين دو سفارش بسيار شده است، از اين رو اخلاقي ترين، معنوي ترين و انساني ترين جلوه پيوند زن و مرد در ازدواج تجلي پيدا مي كند و هر نوع رابطه (جنسي) كه خارج از قانون ازدواج باشد، مشكلات متعددي را از لحاظ اخلاقي، اجتماعي و فرهنگي به بار مي آورد. در جوامع غربي كه پايه هاي اخلاق ديني و مذهبي سست و ضعيف است، رابطه زن و مرد از چارچوب قوانين و هنجارهاي موجود تجاوز مي كند . به طوري كه ارتباط آزاد دختران و پسران به شكل طبيعي و غريزي جريان دارد و از اينجاست كه ريشه هاي فساد اخلاقي شكل مي گيرد و بنياد اجتماعات بشري را متزلزل مي كند. اما اسلام چه حد و مرزي براي ارتباط بين زن و مرد قائل است؟ خداوند در قرآن مي فرمايد: زنان پليد براي مردان پليدند و مردان پليد براي زنان پليد و زنان پاك براي مردان پاك هستند و مردان پاك براي زنان پاك . اينان از آنچه درباره ي ايشان مي گويند بركنارند ، براي آنان آمرزش و روزي نيكو خواهد بود. ( نور / 26) از ديدگاه اسلام ارتباط دوستانه و صميمي ميان دو جنس مخالف فقط در چارچوب ازدواج معنا دارد. البته حضور در اجتماع با رعايت موازين اسلامي و حفظ حجاب ظاهري و دروني در عرصه هاي علمي و مشاركت هاي اجتماعي قابل قبول است. اما خارج از اين چارچوب براي ايجاد ارتباط ، اسلام ازدواج موقت يا دائم را توصيه مي كند. از اين رو در اسلام رابطه دوستي بين دختر و پسر معنا ندارد. اما به شرط رعايت ضوابط اسلامي منعي براي اين ارتباط نيست و چه بسا اينگونه ارتباطات زمينه ساز دوستي هاي فكري ، معنوي و عقلي هم بشود. اما وقتي جوانان تن به ازدواج دائم نمي دهند و جامعه قدرت پذيرش ازدواج موقت ، بخصوص در مورد دختران را ندارد، براي پاسخ به نياز جوانان و سر و سامان دادن به رابطه دختر و پسران چه بايد كرد؟ خداوند در اين باره مي فرمايد : به مردان با ايمان بگو ديده فرو نهند و پاكدامني ورزند كه اين براي آنها پاكيزه تر است ، زيرا خدا به آنچه مي كنند آگاه است و به زنان با ايمان بگو كه ديدگان خود را از هر نامحرمي فرو بندند و پاكدامني ورزند و زيورهاي خود را آشكار نگردانند مگر آنچه كه از آن پيداست.... ( نور / 30 و 31) و در ادامه مي فرمايد : كساني كه وسيله ي زناشويي نمي يابند بايد عفت ورزند تا خدا آنان را از فضل خويش بي نياز گرداند... ( نور 33 ) اساس هر نظمي در جهان به نظم در رابطه دو جنس مخالف بر مي گردد. اگر اين نظم برقرار نشود جامعه به سوي انحطاط مي رود. مشكل اين است كه ما در بسياري از موارد بخصوص در مورد مسائل اقتصادي از غرب الگو گرفته ايم كه اين مورد موجب بسياري از ناكامي هاي اقتصادي و فاصله طبقاتي و فقر در جامعه شده است، در حالي كه اگر موازين الهي و اسلامي در جامعه پياده شود، شاهد اين بحرانها نيستيم. يك جوان وقتي عدالت اسلام را ببيند، خودش مي خواهد روابط آزاد نداشته باشد و اين قيد را با طيب خاطر مي پسندد. اين يك اصل رهايي بخش است كه نبايد با جنس مخالف ، ناسالم برخورد كنيم. در عين حال جامعه نيز بايد بسترسازي كند تا شرايط ازدواج دائم فراهم شود. اما در يك كلام براي حل بحران هاي اجتماعي ، راهي جز بازگشت به مباني سنتي و سنت هاي اصيل ديني نداريم.

آثار روابط جنسی سالم از دیدگاه اسلام

منطق عالی اسلام فوق العاده جلب توجه می کند، در اسلام کوچکترین اشاره ای به پلیدی علاقه جنسی و آثار ناشی از آن نشده است، اسلام مساعی خود را برای تنظیم این علاقه بکار برده است. از نظر اسلام روابط جنسی را فقط مصالح اجتماعی حاضر یا نسل آینده محدود می کند و در این زمینه تدابیری اتخاذ کرده است که منجر به احساس محرومیت و ناکامی و سرکوب شدن این غریزه نگردد. از نظر اسلام، علاقه جنسی نه تنها با معنویت و روحانیت منافات ندارد، بلکه جزء خوی و خلق انبیاء است.

در حدیثی می خوانیم: «من اخلاق الانبیاء حب النساء» (وسائل، ج3، ص3) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه اطهار علیه السلام طبق آثار و روایات فراوان که رسیده است، محبت و علاقه خود را به زن در کمال صراحت اظهار می کرده اند و بر عکس روش کسانی را که میل به رهبانیت پیدا می کردند سخت تقبیح می نمودند. یکی از اصحاب رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به نام عثمان بن مظعون کار عبادت را به جائی رسانید که همه روزها روزه می گرفت، و همه شب تا صبح به نماز می پرداخت، همسر وی جریان را به اطلاع رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم رسانید، رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در حالی که آثار خشم از چهره اش هویدا بود از جا حرکت کرد و پیش عثمان بن مظعون رفت، و به او فرمود: ای " عثمان " بدان که خدا مرا برای رهبانیت نفرستاده است، شریعت من شریعت فطری آسانی است، من شخصا نماز می خوانم و روزه می گیرم و با همسر خودم نیز آمیزش می کنم، هر کس می خواهد از دین من پیروی کند باید سنت مرا بپذیرد. ازدواج و آمیزش زن و مرد با یکدیگر جزء سنتهای من است. اسلام که به روح مسائل می نگرد و می گوید: مردان فقط در محیط خانوادگی و در کادر قانون ازدواج و همراه با یک سلسله تعهدات سنگین می توانند از زنان به عنوان همسران قانونی کامجوئی کنند، اما در محیط اجتماع استفاده از زنان بیگانه ممنوع است. و زنان نیز از اینکه مردان را در خارج از کانون خانوادگی کامیاب سازند به هر صورت و به هر شکل ممنوع می باشند.

از نظر اسلام محدودیت کامیابیهای جنسی به محیط خانوادگی و همسران مشروع ، از جنبه روانی به بهداشت روانی اجتماع کمک می کند، و از جنبه خانوادگی سبب تحکیم روابط افراد خانواده و برقراری صمیمیت کامل بین زوجین می گردد، و از جنبه اجتماعی موجب حفظ و استیفاء نیروی کار و فعالیت اجتماع می گردد، و از نظر وضع زن در برابر مرد، سبب می گردد که ارزش زن در برابر مرد بالا رود. نبودن حریم میان زن و مرد و آزادی معاشرتهای بی بندوبار، هیجانها و التهابهای جنسی را فزون می بخشد و تقاضای سکس را به صورت یک عطش روحی و یک خواست اشباع نشدنی در می آورد. غریزه جنسی، غریزه ای نیرومند، عمیق و " دریا صفت " است، هر چه بیشتر اطاعت شود سرکش تر می گردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر خوراک بدهند، شعله ورتر می شود. اسلام به قدرت شگرف این غریزه آتشین توجه کامل کرده است. روایات زیادی درباره خطرناک بودن غریزه ای که مرد و زن را به یکدیگر پیوند می دهد وارد شده است.

اسلام تدابیری برای تعدیل و رام کردن این غریزه اندیشیده است و در این زمینه هم برای زنان و هم برای مردان، تکلیف معین کرده است. یک وظیفه مشترک که برای زن و مرد، هر دو، مقرر فرموده مربوط به نگاه کردن است: «قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ذلک ازکی لهم ان الله خبیر بما یصنعون؛  به مردان با ایمان بگو: دیده (از نامحرم) فرو نهند و پاکدامنی خود را حفظ کنند، که این برای آنها پاکیزه تر است. همانا خدا به آنچه می کنند آگاه است» (نور، 30). یعنی این دستورهای عفاف به منظور پاکیزگی داده شده است و خدا داناست به آنچه که شما انجام می دهید. خلاصه این دستور اینست که زن و مرد نباید به یکدیگر خیره شوند، نباید چشم چرانی کنند، نباید نگاههای مملو از شهوت به یکدیگر بدوزند، نباید به قصد لذت بردن به یکدیگر نگاه کنند. یک وظیفه هم خاص زنان مقرر فرموده است و آن اینست که بدن خود را از مردان بیگانه پوشیده دارند و در اجتماع به جلوه گری و دلربائی نپردازند. به هیچ وجه و هیچ صورت و با هیچ شکل و رنگ و بهانه ای کاری نکنند که موجبات تحریک مردان بیگانه را فراهم کنند . روح بشر فوق العاده تحریک پذیر است.

اشتباه است که گمان کنیم تحریک پذیری روح بشر محدود به حد خاصی است و از آن پس آرام می گیرد. همانطور که بشر - اعم از مرد و زن - در ناحیه ثروت و مقام از تصاحب ثروت و از تملک جاه و مقام سیر نمی شود و اشباع نمی گردد، در ناحیه جنسی نیز چنین است. هیچ مردی از تصاحب زیبا رویان و هیچ زنی از متوجه کردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالاخره هیچ دلی از هوس سیر نمی شود. و از طرفی تقاضای نامحدود خواه ناخواه انجام ناشدنی است و همیشه مقرون است به نوعی احساس محرومیت. دست نیافتن به آرزوها به نوبه خود منجر به اختلالات روحی و بیماریهای روانی می گردد. چرا در دنیای غرب اینهمه بیماری روانی زیاد شده است؟ علتش آزادی اخلاقی و جنسی و تحریکات فراوان سکسی است که به وسیله جرائد و مجلات و سینماها و تئاترها و محافل و مجالس رسمی و غیر رسمی و حتی خیابانها و کوچه ها انجام می شود.

چرا در اسلام باید مسأله محرم و نامحرم مطرح باشد؟ چرا باید زن خودش را از غیر محارم خودش بپوشاند؟ رمز و سر این مطلب چیست و چه فایده ای دارد؟ اولین خاصیتش خاصیت روانی است، یعنی آرامش روانی. در هر جامعه ای که روابط زن و مرد بر اساس عفاف بود عفاف در همین حدود اسلامی یعنی زنان در خارج دایره ازدواج، خود آرا و خودنما نبودند و وسیله تهییج مردان را فراهم نکردند و مردان هم در خارج از دایره ازدواج دنبال لذت جویی و کامجویی به وسیله چشم، دست، لامسه و غیر لامسه نبودند قلبها و روحها آرام و سالم است، و در هر جامعه ای که بر عکس ( این حالت ) است اولین ناراحتی اجتماعی، ناراحتیهای روانی است. گروهی از فرنگیها گفتند خیر، وقتی زن و مرد از یکدیگر دور باشند ناراحتیهای روانی و عقده های روانی به وجود می آید. ولی تجربه همین یک قرن گذشته و کمتر از یک قرن گذشته کاملا ثابت کرد که مسأله برعکس است، به هر اندازه که آزادی در مسائل جنسی بیشتر است التهاب در افراد زیادتر و بیشتر است چون غریزه جنسی انسان ( مانند چند غریزه دیگر مثل غریزه جاه طلبی، غریزه علم طلبی و غریزه عبادت ) صرفا ظرفیت جسمانی ندارد، ظرفیت روحی هم دارد. غرائزی که صرفا ظرفیت جسمانی دارند مثل خوردن، دارای یک ظرفیت محدودی هستند.

انسان یک مقدار محدود می تواند غذا بخورد، از آن بیشتر نمی تواند، اگر بگویند باز هم می خواهی، برایش مجازات است. ولی مالکیت چطور؟ مالکیت هم مثل خوردن است؟ آیا ظرفیت مالکیت برای انسان یک ظرفیت محدود است، یعنی اگر انسان مالک صدهزار تومان شد دیگر روحش هم از مالکیت سیر می شود؟ نه، وقتی صد هزار تومان را دارا شد می خواهد دویست هزار تومان داشته باشد ، وقتی دویست هزار تومان دارا شد تشنه تر است برای پانصد هزار تومان، میلیونر که شد تشنه تر می شود برای میلیاردر شدن، و آنکه از همه مردم دنیا ثروتمندتر است از همه مردم دنیا برای ثروت تشنه تر است. جاه طلبی چطور؟ آن هم همین طور است. غریزه جنسی انسان هم همین طور است.

شک نیست که هر چیزی که موجب تحکیم پیوندخانوادگی و سبب صمیمیت رابطه زوجین گردد، برای کانون خانواده مفید است و در ایجاد آن باید حداکثر کوشش مبذول شود. و بالعکس هر چیزی که باعث سستی روابط زوجین و دلسردی آنان گردد به حال زندگی خانوادگی زیانمند است و باید با آن مبارزه کرد. اختصاص یافتن استمتاعات و التذاذهای جنسی به محیط خانوادگی و در کادر ازدواج مشروع، پیوند زن و شوهری را محکم می سازد و موجب اتصال بیشتر زوجین به یکدیگر می شود. در سیستم آزادی کامیابی، همسر قانونی از لحاظ روانی یک نفر رقیب و مزاحم و زندانبان به شمار می رود و در نتیجه کانون خانوادگی براساس دشمنی و نفرت پایه گذاری می شود. علت اینکه جوانان امروز از ازدواج گریزانند و هر وقت به آنان پیشنهاد می شود، جواب می دهند که حالا زود است، ما هنوز بچه ایم، و یا به عناوین دیگر از زیر بار آن شانه خالی می کنند همین است. و حال آنکه در قدیم یکی از شیرین ترین آرزوهای جوانان ازدواج بود.

جوانان پیش از آنکه به برکت دنیای اروپا کالای زن اینهمه ارزان و فراوان گردد، " شب زفاف را کم از تخت پادشاهی " نمی دانستند. تفاوت آن جامعه که روابط جنسی را محدود می کند به محیط خانوادگی و کادر ازدواج قانونی، با اجتماعی که روابط آزاد در آن اجازه داده می شود اینست که ازدواج در اجتماع اول پایان انتظار و محرومیت، و در اجتماع دوم آغاز محرومیت و محدودیت است. در سیستم روابط آزاد جنسی، پیمان ازدواج به دوران آزادی دختر و پسر خاتمه می دهد و آنها را ملزم می سازد که به یکدیگر وفادار باشند و در سیستم اسلامی به محرومیت و انتظار آنان پایان می بخشد.

سیستم روابط آزاد اولا موجب می شود که پسران تا جائی که ممکن است از ازدواج و تشکیل خانواده سر باز زنند و فقط هنگامی که نیروهای جوانی و شور و نشاط آنها رو به ضعف و سستی می نهد، اقدام به ازدواج کنند و در این موقع زن را فقط برای فرزند زادن و احیانا برای خدمتکاری و کلفتی بخواهند، و ثانیا پیوند ازدواجهای موجود را سست می کند و سبب می گردد به جای اینکه خانواده بر پایه یک عشق خالص و محبت عمیق استوار باشد و هر یک از زن و شوهر همسر خود را عامل سعادت خود بداند بر عکس به چشم رقیب و عامل سلب آزادی و محدودیت ببیند و چنانکه اصطلاح شده است یکدیگر را زندانبان بنامند. وقتی پسر یا دختری می خواهد بگوید ازدواج کرده ام، می گوید برای خودم زندانبان گرفته ام. این تعبیر برای چیست؟ برای اینکه قبل از ازدواج آزاد بود هر کجا بخواهد برود، هیچکس نبود که بگوید بالای چشمت ابرو است. ولی پس از ازدواج این آزادیها محدود شده است، اگر یک شب دیر به خانه بیاید مورد مؤاخذه همسرش قرار می گیرد که کجا بودی؟ واضح است که روابط خانواده در چنین سیستمی تا چه اندازه سرد و سست و غیر قابل اطمینان است.

بعضی ها مانند برتراند راسل پنداشته اند که جلوگیری از معاشرتهای آزاد صرفا به خاطر اطمینان مرد نسبت به نسل است، برای حل اشکال، استفاده از وسائل ضد آبستنی را پیشنهاد کرده اند، در صورتی که مسأله، تنها پاکی نسل نیست. مسأله مهم دیگر ایجاد پاکترین و صمیمی ترین عواطف بین زوجین و برقرار ساختن یگانگی و اتحاد کامل در کانون خانواده است. تأمین این هدف وقتی ممکن است که زوجین از هرگونه استمتاع از غیر همسر یا همسران قانونی چشم بپوشند، مرد چشم به زن دیگر نداشته باشد و زن نیز در صدد تحریک و جلب توجه کسی جز شوهر خود نباشد، و اصل ممنوعیت هر نوع کامیابی جنسی در غیر کادر خانواده حتی قبل از ازدواج هم رعایت گردد.

به علاوه، زنی که تا اینجا پیش رفته است که به پیروی از امثال راسل و تقلید از صاحبان مکتب " اخلاق نوین جنسی " با داشتن همسر قانونی، عشق خود را در جای دیگر جستجو می کند و با مرد مورد عشق و علاقه خود همبستر می شود، چه اطمینانی هست که به خاطر همسر قانونی که چندان مورد علاقه اش نیست وسائل ضد آبستنی به کار برد و از مرد مورد عشق و علاقه خود آبستن نشود و فرزند را به ریش همسر قانونی نبندد. قطعا چنین زنی مایل است که فرزندی که به دنیا می آورد از مرد مورد علاقه اش باشد نه از مردی که فقط به حکم قانون همسر او است و الزاما به حکم قانون نباید از غیر او آبستن بشود. همچنان مرد نیز طبعا علاقه مند است که از زن مورد عشق و علاقه اش فرزند داشته باشد نه از زنی که با زور قانون به او پیوند کرده اند. دنیای اروپا عملا نشان داده است که با وجود وسائل ضد آبستنی، آمار فرزندان غیر مشروع وحشت آور است.

زیبا ترین فرهنگ  فرهنگ اسلامی

ديدگاه‏هاى مختلف در مورد ارتباط زن و مرد:

در اين رابطه دو ديدگاه مخالف با تفاسيرى دوگانه وجود دارد كه به نظر مى‏رسد هر دو ديدگاه، به يك اندازه مردود و مخدوش است.

1. ديدگاه سخت‏گيرانه

مطابق اين ديدگاه افراطى، هر نوع ارتباط دختر و پسر و زن و مرد جز در صورت ناچارى ممنوع است؛ زيرا رابطه ميان اين دو، رابطه آتش و پنبه است. عقل براى دورى از خطر حكم مى‏كند كه اين دو هرچه بيشتر از يكديگر دور نگه داشته شوند. بر اين مبنا، هر نوع ارتباط ميان دو جنس مخالف، ممكن است باعث جرقه‏اى شود كه كنترل آن در اختيار هيچ‏يك از طرفين نباشد. از اين گذشته، تأثيرات منفى شنيدن صداى نامحرم و هر نوع مصاحبت با وى، در روح انسان قابل انكار نيست.

ديدگاه مذكور در تأييد صحت مدعاى خويش، پاره‏اى از روايات را با تفسيرى خاص نقل مى‏كند كه از آن جمله است: در روايتى از حضرت زهرا عليهاالسلام آمده است: «براى زنان بهتر است كه هيچ مردى را نبينند و هيچ مردى نيز آنها را نبيند».(1)

در نقد و بررسى اين ديدگاه، توجه به نكات ذيل ضرورى است:

الف) ـ بر اساس فتواى بسيارى از فقها، اصل ارتباط و گفت‏وگو، معاشرت و مصاحبت، سلام و احوال پرسى ميان زن ومرد با رعايت موازين اسلامى ممنوعيتى ندارد. زن و مرد مى‏توانند صداى همديگر را بشنوند؛ ولى اولاً، زن نبايد صداى خود را به گونه‏اى ترقيق و تحسين كند كه مرد را به گناه بكشاند و ثانيا، اين گفت‏وگو به قصد لذت جنسى صورت نگيرد.

شهيد مطهرى رواياتى را كه بر منع حضور زنان در جامعه دلالت دارد، بر توصيه اخلاقى حمل مى‏كند، بدين معنا كه مردان و زنان از خطرات ارتباط با هم آگاه شوند. سپس مى‏گويد: «علت اينكه فقها به مضمون چنين جمله‏هايى فتوا نداده‏اند، ادله قطعى آيات و روايات و سيره معصومين عليهم‏السلام برخلاف مفاد ظاهر اين تعبيرات است و به اصطلاح، ظاهر اين جمله‏ها "معرض‏عنه اصحاب" است. بنابراين، اين جمله‏ها حمل بر توصيه اخلاقى شده است و ارزش اخلاقى دارد نه فقهى».(2) در واقع تفسير صحيح اين روايات، مصونيت روابط را شامل مى‏شود، نه ممنوعيت را.

ب) ـ هرچند به هيچ‏وجه نمى‏توان خطرات ناشى از روابط ناسالم ميان دختر و پسر و زن و مرد را دست‏كم تلقى كرد، اما اين امر نبايد چنان باعث بدبينى گردد كه هرگونه ارتباط ميان دو جنس مخالف، غيرمجاز و ممنوع تلقى شود و در پاره‏اى از موارد، منافع و مصالحى كه در اين ارتباط وجود دارد، ناديده گرفته شود. شكى نيست كه معاشرت و مصاحبت دو جنس مخالف مى‏تواند در پاره‏اى از موارد يكى از لغزشگاه‏هاى بزرگ به حساب آيد. اما آيا مى‏توان به اين دليل حتى با رعايت‏هاى لازم، هرگونه ارتباطى را محكوم كرد.

2. ديدگاه سهل‏گيرانه

بر اساس اين ديدگاه تفريطى، ايجاد هر نوع محدوديت و ممنوعيت در ارتباط ميان زن و مرد، باعث برانگيختن حساسيت، افزايش التهاب و اشتياق آنان مى‏شود. انسان بر اساس اصل «الأنسان حريص على مامنع»، وقتى در موردى با منع و محدوديت مواجه مى‏شود، نسبت به آن حريص‏تر و كنجكاوتر مى‏شود. ازاين‏رو، بهتر است كه نحوه ارتباط دو جنس مخالف همان‏گونه‏اى باشد كه دو جنس موافق با هم مرتبط‏اند. از اين گذشته، اوضاع حاكم بر جامعه جهانى، جدايى دو جنس مخالف را از هم ناممكن گردانيده است؛ زيرا عصر حاضر، عصر ارتباطات و اطلاعات است. همان‏گونه كه در اين عصر، فرهنگ‏ها، اديان و مذاهب به گفت‏وگو و ارتباط ميان هم تن داده‏اند، بايد ارتباط و مصاحبت ميان همه افراد بشر را، فارغ از جنسيت، نژاد، رنگ، دين و مذهب، پذيرفت.

در نقد ديدگاه فوق، توجه به نكات زير ضرورى است:

الف) اين نظريه به‏طور كامل با بسيارى از آيات و روايات و فتاواى فقها ناسازگارى دارد. آيات و روايات متعددى كه در باب لزوم رعايت عفاف، حفظ حريم و ممنوعيت اختلاط دو جنس مخالف، حرمت خلوت زن و مرد نامحرم و تبرج و خودآرايى زنان در خارج از خانه آمده است، گويا اين است كه ساده‏انگارى و تساهل در روابط زن و مرد از ديدگاه اسلام كاملاً مردود است. توصيه فراوان اسلام به ازدواج و تشويق به آن در راستاى حفظ دين نيز گوياى اين است كه از ديدگاه اسلام، دختر و پسر مجرد در معرض خطر جدى قرار دارند. اسلام هرچند ارتباط زن و مرد را با رعايت موازين شرعى مجاز دانسته است، اما به اختلاط‏ها و مصاحبت‏هاى بى‏جهت روى خوش نشان نداده است. ازاين‏رو، پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم ، به نقل برخى از روايات، درب رفت و آمد مردان به مسجدالنبى را از درب رفت و آمد زنان جدا ساختند و فرمودند: «لوتركنا هذا الباب للنساء»(3)؛ «بهتر است اين درب را براى زنان قرار دهيم». براى جلوگيرى از اختلاط زن و مرد دستور فرمودند كه مردان از وسط كوچه و زنان از كنار آن رفت و آمد كنند.(4)

ب) اين نظريه كه مى‏گويد ممنوعيت ارتباط و اختلاط، باعث افزايش التهاب‏ها مى‏شود و براى مهار كردن غريزه جنسى و كاستن از حساسيت بايد هرگونه اختلاطى را مجاز دانست، نه با تجربه و واقعيت‏ها سازگارى، و نه با علم همخوانى دارد. آيا در دنياى غرب كه هرگونه اختلاطى مجاز دانسته شد، حرص و آزار جنسى كم شده است و روابط نامشروع و بى‏بند و بارى‏هاى اخلاقى رو به كاهش نهاده است؛ فيلم‏ها و عكس‏هاى مبتذل رونق خود را از دست داده‏اند؟ سقط جنين‏ها و تولد فرزندان نامشروع مهار شده است؛ آيا بر روابط نامشروع دو جنس مخالف، روابط نامشروع هم‏جنس‏بازى افزوده نشده است.

شهيد بزرگوار مطهرى در اين رابطه سخن زيبايى دارد:

اشتباه فرديد و امثال او در اين است كه پنداشته‏اند، تنها راه آرام كردن غرايز، ارضا و اشباع آنهاست... اينها چون يك طرف قضيه را خوانده‏اند، توجه نكرده‏اند كه همان‏طور كه محدوديت و ممنوعيت، غريزه را سركوب و توليد عقده مى‏كند، رها كردن و تسليم شدن و در معرض تحريكات و تهييجات درآوردن آن، موجب از قاعده خارج شدن آن مى‏شود... . به عقيده ما براى آرامش غريزه دو چيز لازم است: يكى، ارضاء غريزه در حد حاجت طبيعى و ديگرى، جلوگيرى از تهييج و تحريك آن. انسان از لحاظ حوايج طبيعى مانند چاه نفت است كه تراكم و تجمع گازهاى داخلى آن، خطر انفجار را به وجود مى‏آورد. در اين صورت، بايد گاز آن‏را خارج كرد و به آتش داد. ولى اين آتش را هرگز با طعمه زياد نمى‏توان سير كرد... . در مورد «الانسان حريص على مامنع» بايد گفت كه انسان به چيزى حرص مى‏ورزد كه هم از آن ممنوع شود و هم به سوى آن تحريك شود؛ به اصطلاح، تمناى چيزى را در وجود شخص بيدار كنند و آن‏گاه او را از آن ممنوع سازند... .(5)

ج) اين گفتار كه «عصر ما، عصر ارتباطات است و اين‏گونه مسائل در دنياى امروز حل شده است»، نوعى مغالطه مى‏باشد؛ زيرا اولاً، قرار داشتن در عصر ارتباطات، چه ربطى به ناديده گرفتن مرزها و حريم‏ها دارد. آيا مى‏توان به بهانه عصر ارتباطات، آداب و ارزش‏هاى اخلاقى را زير پا نهاد و به بهانه برداشتن مرزها در ارتباطات بشر امروز، پرده اتاق يا ديوار ميان خانه‏ها را نيز برداشت تا هر كارى كه شخص در درون خانه خود انجام مى‏دهد، در معرض ديد همگان قرار گيرد. ثانيا، چه كسى باور مى‏كند كه اين‏گونه مسائل در دنياى امروز حل شده است. فحشا، فساد، ابتذال، مجلات ضداخلاقى، روابط نامشروع اخلاقى، برنامه‏هاى مستهجن ماهواره‏اى، اينترنتى و... شواهد زنده و گوياى فرورفتگى دنياى امروز در منجلاب ابتذال اخلاقى است.

3. ديدگاه معتدل

اعتدال در روابط زن و مرد آن است كه از هرگونه افراط و تفريط پرهيز شود؛ يعنى نه چنان سخت‏گيرانه و تنگ نظرانه برخورد شود كه در نگاه عرف و عقلا به هيچ‏وجه قابل عمل نباشد و نه چنان سهل‏گيرانه نظر داده شود كه باعث پيآمدهاى ناگوار و منفى گردد. معيار و ميزان، ارتباط درست و سالم با حفظ همه حريم‏هاست.

قرآن كريم در بسيارى از موارد در روابط زن و مرد از كلمه «معروف» استفاده كرده است. اين واژه 38 مرتبه به كار رفته است كه 19 بار آن درباره ارتباط با زنان است. گويى معيار و ميزان، «معروف» بودن روابط است. اين واژه متضمن هدايت عقلى، حكم شرعى، فضيلت اخلاقى و سنت‏هاى ادبى و انسانى است و چون اسلام شريعت خود را بر اساس فطرت و خلقت بنا كرده است، «معروف» همان چيزى است كه مردم آن‏را معروف بدانند؛ البته مردمى كه از راه فطرت و از مقتضاى نظام خلقت منحرف نگرديده باشند.(6) بر اساس اين تعريف، معيار در روابط زن و مرد را بايد روشى دانست كه جامعه با در نظر گرفتن راهنمايى عقل و شرع و فطرت مى‏پسندد. بنابراين، ممكن است يك رابطه در شرايطى پسنديده و در شرايطى ديگر ناپسند باشد، يا براى عده‏اى پسنديده باشد و براى عده‏اى ديگر ناپسند؛ به عنوان مثال، در عرف متشرعه اگر ارتباط دو جنس مخالف در زمينه علمى، دينى يا اجتماعى و سياسى، و يا جهت گفت‏وگو و تصميم‏گيرى در مسئله ازدواج و آينده زندگى مشترك باشد پسنديده و معروف است. اما اگر مسائل مورد گفت‏وگو، مسائل جنسى و شهوانى باشد، نگاه‏هايى كه رد و بدل مى‏شود معنادار باشد، حركات و اطوارى كه طرفين نشان مى‏دهند، محرك و مهيج باشد، پوشش‏ها نادرست، سبك و جلف باشد، صحبت‏ها بى‏محتوا، بى‏فايده و با خنده‏هاى بلند و وهن‏آميز همراه باشد، از منظر عرف متشرعه و عقلا، منكر و ناپسند است؛ يا كسى از جهت ظاهرى حد پوشش شرعى را رعايت كند، اما پوشش او تنگ، چسبان و محرك است و يا گفت‏وگوى دختر و پسر در مسائل علمى، فرهنگى، سياسى يا حتى دينى و قرآنى باشد، اما شيوه سخن گفتن و حركاتى همراه آن باعث شود كه اين ارتباط، منكر و ناپسند شمرده شود.

از ديدگاه اسلام، ارتباط ميان زن و مرد، فى نفسه، ممنوعيتى ندارد. طبيعى است در جامعه‏اى كه معمولاً نيمى از آن‏را جنس مرد و نيمى ديگر را جنس زن تشكيل مى‏دهد، چاره‏اى جز ارتباط دو جنس مخالف با همديگر نيست. به تعبير ديگر، اجتماع مجموعه‏اى از زنان و مردان است و قابل تقسيم به جامعه مردان و جامعه زنان نيست.

از اين ديدگاه زن و مرد بايد با نگاه به شخصيت انسانى هم كه به طور قطع در روابطى سالم خود را نشان مى‏دهد، در تعاملات اجتماعى حضور يابند. عايقى مفيد و مؤثر به نام هويت انسانى وجود دارد كه سبب ايجاد جريانى سالم و آسيب‏ناپذير در روابط ميان زن و مرد مى‏شود. بر اين مبنا، مرد بايد در زيرساخت‏هاى فكرى خويش، تصوير درستى از زن به عنوان يك شخصيت ارجمند، پاك، باكرامت و با حرمت داشته باشد و زن نيز بايد در روساخت‏هاى رفتارى‏اش كه وجوه ارتباطى او را در پوشش، گفتار و حركات نمايان مى‏سازد، حرمت و كرامت زن بودن خود را نشان دهد. اين تنها طريقى است كه زن مى‏تواند مقام و موقعيت خويش را در برابر مرد حفظ نمايد. زن هر اندازه متين‏تر، باوقارتر و عفيف‏تر رفتار كند و خود را در معرض نمايش مرد قرار ندهد، بر حرمت و كرامتش افزوده مى‏شود.

از ديدگاه اسلام، روابط زن و مرد نبايد به گونه‏اى باشد كه تمتعات جنسى در آن سهمى داشته باشد. زيرا تمتعات جنسى منحصرا در چارچوب زندگى زناشويى مجاز است و كشاندن آن از محيط خانه به اجتماع، موجب تضعيف فعاليت‏هاى اجتماعى مى‏شود و در كنار عوامل ديگر، در كاهش آمار ازدواج، تأثير مستقيم و به سزايى دارد؛ زيرا در سايه اين روابط، ازدواج مانعى براى لذت‏جويى‏هاى نامحدود و آزاد محسوب مى‏شود. معاشرت‏هاى آزاد و بى‏بند و بار، ازدواج را به صورت يك تكليف و محدوديت در مى‏آورد كه بايد آن‏را با توصيه‏هاى اخلاقى يا حتى با اعمال زور بر جوانان تحميل كرد. تفاوت جامعه‏اى كه روابط جنسى ميان زن و مرد را به محيط خانوادگى و در قالب ازدواج سوق مى‏دهد با اجتماعى كه اين روابط را آزاد مى‏داند، پايان انتظار و محروميت در اجتماع اول و آغاز محروميت و محدوديت در اجتماع دوم است. در سيستم روابط آزاد جنسى، پيمان ازدواج به دوران آزادى دختر و پسر خاتمه مى‏دهد و آنها را ملزم مى‏سازد كه به يكديگر وفادار باشند، اما در سيستم اسلامى، ازدواج به محروميت و انتظار آنان پايان مى‏دهد.(7)

مبانى فقهى متعلقات اصلى ارتباط

در راستاى تبيين ارتباط درست و پسنديده ميان زن و مرد كه توأم با حفظ حياست، لازم است متعلقات يا لوازم اصلى اين ارتباط كه اعم از گفت‏وگو و مكالمه، پوشش، نگاه و لمس و تماس بدنى است، مورد بحث و بررسى فقهى قرار گيرد.

الف) مكالمه و گفت‏وگو

شرط اصلى در برقرارى هرگونه رابطه‏اى، مكالمه و گفت‏وگو است. به گونه‏اى كه اگر گفت‏وگو صورت نگيرد، تقريبا ارتباط به صورت بى‏معنا و لغو درمى‏آيد. از ديدگاه فقهى و متون دينى، صرف گفت‏وگو ميان زن و مرد نامحرم ممنوعيتى ندارد، اعم از اينكه گفت‏وگو درباره مسائل علمى، سياسى يا درباره مسائل معمولى، عادى و روزمره باشد. امام خمينى قدس‏سره مى‏فرمايد:

اقوا اين است كه شنيدن صداى زن نامحرم در صورتى كه با تلذذ و ريبه نباشد، جايز است و نيز براى زن جايز است، در صورتى كه خوف فتنه‏اى نباشد، صداى خود را به مردان نامحرم بشنواياند... . جمعى به حرام بودن شنيدن صداى زن و شنواندن آن قائل شده‏اند. اما اين قول ضعيف است. البته بر زن حرام است كه با مردان به گونه مهيج شهوت، گفت‏وگو كند؛ يعنى صداى خود را نازك، لطيف و زيبا كند تا دل‏هاى بيمار به طمع بيفتند.(8)

صاحب عروة الوثقى نيز به همين معنا فتوا داده است.(9)

ب) پوشش

بر زن واجب است كه در هنگام حضور در جامعه و ارتباط با جنس مخالف، خود را بپوشاند. البته پوشش زن در برابر مردان بيگانه، اختصاص به شريعت اسلام ندارد و در ميان برخى از اديان ديگر، چه در گذشته و چه در حال، اين امر مطرح بوده و هست. آنچه به عنوان پوشش براى زنان در اسلام مقرر شده است، بدين معنا نيست كه آنان را از حضور در اجتماع منع كند؛ بلكه زن بايد در معاشرت و ارتباط با مردان خود را بپوشاند و به جلوه‏گرى و خودنمايى نپردازد.

استاد مطهرى در مورد فلسفه حجاب بيان بسيار رسا و زيبايى دارند:

حقيقت امر اين است كه در مسئله پوشش، سخن در اين نيست كه آيا زن خوب است پوشيده در اجتماع ظاهر شود يا عريان. روح سخن اين است كه مردان فقط در محيط خانوادگى و به وسيله ازدواج و همراه يك سلسله تعهدات سنگين مى‏توانند از زنان به عنوان همسران قانونى كام‏جويى كنند. اما در محيط اجتماع، استفاده از زنان بيگانه ممنوع است و زنان نيز از اينكه مردان را در خارج از كانون خانوادگى كامياب سازند، به هر صورت ممنوع مى‏باشند. اين امر علاوه بر اينكه به بهداشت روانى اجتماع كمك مى‏كند، از جنبه خانوادگى سبب تحكيم روابط افراد خانواده و برقرارى صميميت كامل بين زوجين مى‏شود و از جنبه اجتماعى موجب حفظ استيفاى نيروى كار و فعاليت اجتماع مى‏شود و سبب افزايش ارزش زن در برابر مرد مى‏شود.(10)

ج) نگاه

موضوع مهم ديگر در بحث روابط، مسئله نگاه، و پاسخ به اين پرسش است كه آيا نگاه زن و مرد، نسبت به هم جايز و رواست. اگر جايز است، حدود آن چيست و در صورت حرمت و ممنوعيت، در چه صورت‏هايى استثنا شده است. ملازمه‏اى ميان مسئله پوشش و جواز نگاه مطرح نيست. ممكن است پوشش وجه و كفين بر زن واجب نباشد، اما نگاه به آن بر مرد حرام باشد؛ لذا جواز يا عدم جواز نگاه، نياز به بحث مستقل دارد. حرمت نگاه مرد به زن نامحرم در غيروجه و كفين، همان‏گونه كه در جواهرالكالم و مستمسك العروة الوثقى آمده است، اجماعى بلكه ضرورى مذهب است. اما در مورد حرمت يا عدم حرمت نگاه به وجه و كفين، اختلاف‏نظر وجود دارد. برخى براى حرمت نظر، به اين آيات استشهاد كرده‏اند: «قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّواْ مِنْ أَبْصَـرِهِمْ وَ يَحْفَظُواْ فُرُوجَهُمْ ... وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَـتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَـرِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ...»؛(11) «به مؤمنان بگو چشمان خود را فروگيرند و دامن خود را حفظ كنند و به زنان باايمان بگو چشمان خود را فرو گيرند و دامان خويش را حفظ كنند». برخى ديگر از جمله استاد مطهرى بر دلالت اين آيات بر حرمت نگاه و وجوب ترك نظر خدشه جدى دارند. نكته اصلى از نظر وى اين است كه ميان «غض عين» و «غض بصر» تفاوت وجود دارد. غض عين به معناى چشم‏پوشى، ترك نظر و ناديده گرفتن است؛ اما «غض بصر» به معناى كاستن از شدت نگاه است. بنابراين، آيه بر حرمت نگاه دلالت ندارد؛ بلكه بر حرمت نگاه استقلالى و به تعبير ديگر بر حرمت نگاه خيره‏خيره و شهوت‏آلود دلالت دارد.

نگاه زن به مرد

آنچه تاكنون ذكر گرديد، درباره نگاه مرد به زن بود. اما ظاهر فتواى غالب فقها در مورد نگاه زن به مرد اين است كه، همانند نگاه مرد به زن، جايز نيست. به تعبير ديگر، فرقى ميان نگاه مرد به زن و زن به مرد نيست؛ يعنى نگاه زن به بدن مرد جز وجه و كفين (چهره و دو دست) حرام است. فرقى كه ميان زن و مرد وجود دارد، در مسئله پوشش است نه نگاه. يعنى بر زن واجب است كه بدن خود را در برابر نامحرم جز وجه و كفين بپوشاند ونيز حرام است كه به بدن مرد جز وجه و كفين نگاه كند. اما بر مرد هر چند حرام است كه به بدن زن نامحرم ـ جز وجه و كفين، نگاه كند، اما بر او واجب نيست كه بدن خود را، جز عورت، بپوشاند. در عروة الوثقى آمده است: «بر مرد جايز نيست كه به زن نامحرم و نيز بر زن جايز نيست كه به مرد نامحرم جز در صورت ضرورت نگاه كند».(12) امام خمينى قدس‏سره هم فرموده است: «براى زن جايز نيست كه به مرد نامحرم نگاه كند، همان‏گونه كه براى مرد نگاه به زن نامحرم جايز نيست. أقرب اين است كه نگاه به وجه و كفين حرام نيست».(13)

اما به نظر مى‏رسد كه سيره متشرعه برخلاف اين است. ميان نگاه زن به مرد و مرد به زن، برخورد يكسانى وجود ندارد و آن سخت‏گيرى را كه در مورد نگاه مرد به زن دارند، در مورد نگاه زن به مرد نشان نمى‏دهند. برخى از فقها تشابه ميان حكم زن و مرد را در مسئله نگاه قبول نكرده‏اند. به عنوان نمونه، آيت اللّه‏ محمد باقر صدر در تعليقه خود بر مسئله سوم منهاج الصالحين آيت اللّه‏ حكيم(ره) مى‏فرمايد: «اقرب اين است كه بر زن حرام نيست كه به قسمت‏هايى از بدن مرد كه معمولاً در همه زمان‏ها پوشيده نيست، مانند سر و گردن، بدون ريبه نگاه كند».

د) لمس و تماس بدنى

از ديدگاه فقهى، تماس بدنى زنان و مردانى كه محارم همديگر هستند، مجاز است و ممنوعيتى ندارد. اما تماس بدنى زن و مرد نامحرم مجاز نيست. بنابراين، دست دادن زن و مرد نامحرم جايز نيست. امام خمينى قدس‏سره مى‏نويسد: «هر كس كه نگاه به او حرام است، لمس وى نيز حرام است. بنابراين، جايز نيست كه زن و مرد نامحرم همديگر را لمس نمايند. بلكه اگر به جواز نگاه به وجه و كفين قائل شويم، به جواز لمس آن قائل نخواهيم بود. بنابراين، بر مرد جايز نيست كه با زن نامحرم دست دهد؛ البته اگر از روى پارچه و لباس باشد، جايز است؛ ولى احتياط اين است كه دست او را نفشرد.(14) البته فقها همان‏گونه كه در موارد معالجه يا ضرورت و حاجت و موارد اهم از نظر شارع، نگاه را تجويز مى‏كنند، لمس و تماس بدنى را نيز مى‏پذيرند.(15) در روايت ابوبصير از امام صادق عليه‏السلام آمده است: «آيا مرد با زن نامحرم مى‏تواند مصافحه كند. فرمود: نه، مگر از روى لباس».(16) در روايت ديگرى، سماعه از امام صادق عليه‏السلام در مورد مصافحه مرد و زن پرسيده است و ايشان فرمودند: «براى مرد جايز نيست كه با زن مصافحه كند، مگر اينكه بر او محرم باشد، مانند خواهر، دختر، عمه يا خواهرزاده و امثال آنها. اما زنى كه با او محرم نيست، جز از روى لباس و پارچه مصافحه نكند و دستش را نفشرد».(17)

آيت اللّه‏ خويى(ره) مى‏فرمايد: «ظاهر اين است كه حكم حرمت، اختصاص به مصافحه ندارد؛ بلكه هر نوع لمس و تماس بدنى با زن نامحرم حرام است؛ زيرا خصوصيتى در مصافحه نيست و ذكر آن در روايات به اين دليل است كه محل ابتلا در خارج است و هم اينكه مصداق روشن تماس بدنى است». مؤيد اين نكته روايتى است كه در بيعت زنان با پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم آمده است كه ايشان ظرفى را طلب كرده و در آن مقدارى آب ريخت و دست راست خود را در آن فرو برد. پس از آن به هر زنى كه مى‏خواست بيعت كند فرمود كه دست خود را همانند او در آب فرو برد.(18) اين عمل پيامبر به اين دليل بوده است كه با زنان نامحرم تماس بدنى پيدا نكند. از اين گذشته، همان‏گونه كه شيخ انصارى(ره) فرموده‏اند: «مقتضاى اولويت قطعيه اين است كه اگر نگاه حرام است، لمس نيز حرام است.»(19)

آنچه از مجموع مطالب پيشين استفاده مى‏شود اين است كه اسلام نه طرف‏دار نظريه ضرورت است و نه نظريه تسامح و تساهل. بلكه معيار در روابط، همان «معروف بودن» است. به اين معنا كه هر رابطه‏اى كه در حدود موازين و حدود شرعى باشد و در نگاه عرف، عقلا و متشرعين نيز پسنديده و مقبول واقع شود، از ديدگاه اسلام ممنوعيتى ندارد. به تعبير ديگر، اسلام در اين مورد، مانند بسيارى از موارد ديگر، اصول و ضوابطى را تعيين كرده است؛ اما تشخيص موارد و مصاديق آن‏را به عرف متشرعه واگذار نموده است؛ همان‏گونه كه به نظر فقها موسيقى طرب‏انگيز يا موسيقى متناسب با مجلس لهو و لعب و يا پوشيدن لباس شهرت حرام است، اما تشخيص مصاديق آن به عرف واگذار شده است. يا بر اساس آيه «يا أيُّها الَّذينَ آمَنُوا أوْفُوا بِالْعُقُودِ»(20)، هر عقدى لازم الوفاست (البته با رعايت حدود شرعى)؛ اما تشخيص مصاديق عقود به عرف واگذار شده است.

اشاره

1. از جمله مباحث اساسى كه از ديرباز در جامعه ما مطرح بوده است، مسئله مرزها و حدود وظايف و تكاليف دينى است. گروهى معتقدند در همه مسائل مى‏بايست مرزها را بر اساس وجوب و حرمت تعريف كرد و آنچه را در شرع اسلام حرام يا واجب يا حلال شمرده شده است، بيان نمود و واجبات و محرمات را رعايت كرد و ساير مسائل را در محدوده مجاز و مباح قرار داد. از همين زاويه نگاه، نويسنده در مسئله روابط زن و مرد، محور و مدار بحث را بر اين نهاده است كه روابط زن و مرد تا چه حدودى و با چه شرايطى جايز يا ممنوع است. اما به نظر مى‏رسد براى رشد و تعالى و سالم‏سازى انسان‏ها، بيان مرزهاى جايز و ممنوع هرچند لازم است، اما كافى نيست؛ چرا كه گاه يك موضوع، هرچند حرام و ممنوع نيست، اما توصيه‏هاى دينى، جامعه را به ترك آن تشويق مى‏نمايد. مسئله روابط زن و مرد نيز اين‏گونه است. نويسنده، در اين مسئله، محور و مدار مطالب خويش را مرزهاى ممنوع و غيرممنوعِ روابط زن و مرد قرار داده است و ديدگاه فقها را مبنى بر اينكه گفت‏وگو و نگاه زن و مرد، ذاتا، هيچ گونه ممنوعيتى ندارد بيان كرده است. در اينجا پرسش اساسى‏اى مطرح است كه آيا اصل و قاعده اوليه‏اى در اسلام وجود دارد كه بر اينكه رابطه زن و مرد نامحرم مى‏بايست همواره در پايين‏ترين حد خود باشد، دلالت كند و چنانچه نياز و ضرورت ايجاب نكند، بهتر است رابطه‏اى پديد نيايد. به بيان ديگر، آيا در اسلام اصل و قاعده اوليه، بر كاهش روابط زن و مرد است و هر زن و مرد مسلمان بايد تلاش كند تا با ديگرى كمتر ارتباط داشته باشد، يا آنكه چنين اصلى وجود ندارد.

به نظر مى‏رسد اسلام اصل اوليه در روابط زن و مرد را كاهش و تقليل مى‏داند. اسلام معتقد است كه به دليل زمينه‏هاى تجاذب جنسى كه ميان زن و مرد وجود دارد، ارتباط اين دو در معرض انحراف است؛ هرچند اين انحراف در سطح گفت‏وگو و نگاه باشد؛ بدين صورت كه هر يك از زن و مرد، در گفت‏وگو و مواجهه با نامحرم، احساسى متفاوت با زمانى دارد كه با هم‏جنس خويش گفت‏وگو مى‏كند. اين تفاوتِ احساس موجب شده است كه اسلام به كاهش رابطه زن و مرد نامحرم توصيه و تنها به موارد لازم و ضرورى آن اكتفا كند. روايات فراوانى كه در موضوع نگاه و سخن گفتن و ارتباط زن و مرد وارد شده است، دلالت بر اين مسئله دارند. از جمله آنها روايت معروفى از حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام است: «بهتر است براى زنان كه مردان آنها را نبينند و آنان نيز مردان را نبينند». كلمه «خيرٌ» (بهتر) بدين معناست كه هرچند ممنوعيت كلى براى نگاه زن و مرد وجود ندارد، اما هرچه روابط و نگاه دو جنس مخالف كمتر باشد، بهتر است. به علاوه، سيره قطعى و مستمرِ متشرعه، دلالت بر رجحان كاهش ارتباط دارد. شهيد مطهرى در زمينه اصل و قاعده اوليه در كاهش روابط زن و مرد مى‏گويد:

آنچه اسلام دست‏كم به صورت يك امر اخلاقى توصيه مى‏كند اين است كه اجتماع مدنى تا حد ممكن غيرمختلط باشد. جامعه امروز زيان‏هاى اجتماع مختلط را به چشم خود مى‏بيند. چه لزومى دارد كه زنان فعاليت‏هاى خود را به اصطلاح «دوش به دوش» مردان انجام دهند. آيا اگر در دو صف جداگانه انجام دهند، نقصى در فعاليت و راندمان كار آنها رخ مى‏دهد.(21)

2. بيشتر نويسندگان، موضوع روابط زن و مرد را از زاويه فردى و فقه فردى مورد بحث قرار مى‏دهند. اما اگر به مسئله آن از ديد برنامه‏ريزى اجتماعى و فرهنگ‏سازى نگريسته شود، افق وسطح بحث كاملاً متفاوت خواهد بود. در اين سطح از بحث مى‏بايد پرسش را بدين‏گونه مطرح ساخت كه سياست‏گذاران و برنامه‏ريزان جامعه اسلامى بايستى چه بستر فرهنگى و اجتماعى را در جامعه فراهم سازند. آيا برنامه‏ريزى‏هاى اجتماعى مى‏بايست در راستاى كاهش روابط زن و مرد قرار گيرند تا زمينه عادى‏سازى اين روابط پديد نيايد؛ يا آنكه اصولاً روابط زن و مرد در تمام سطوح جامعه بايد كاملاً عادى، طبيعى و معمولى باشد و بايد به همه زنان و مردان توصيه شود كه در عين ايجاد رابطه عادى و معمولى با يكديگر از نگاه شهوت‏آلود و جنسى بپرهيزند آيا مى‏توان گفت در محيط‏هاى دانشجويى، ادارى و سازمانى و به ويژه ميان دختران و پسران جوان و مجرد، كه در اوج نياز جنسى و تمايل به جنس مخالف به سر مى‏برند، ارتباط كلامى و نگاه به صورت عادى و طبيعى صورت گيرد و روابط آنان سالم و مشروع باشد، اما در عين حال هيچ‏گونه تمايل به جنس مخالف نداشته باشند. اساسا چنين فرهنگى به چه ميزان قابليت تحقيق خارجى دارد. بنابراين، به نظر مى‏رسد هرچند اصل گفت‏وگو و نگاه دو جنس مخالف به يكديگر، در چارچوب ضوابط شرعى مجاز مى‏باشد و در مواردى كه نياز جامعه و اضطرار اجتماعى ايجاب مى‏كند، مى‏بايست به اين ارتباط تن داد؛ اما نظام اسلامى مى‏بايست در دراز مدت به گونه‏اى رفتار كند كه ارتباط زن و مرد به ويژه نسل جوان كاهش يابد.

3. نويسنده، معيار در روابط زن و مرد را معروف قرار داده است و مى‏گويد: «اسلام در اين مورد، مانند بسيارى از موارد ديگر، اصول و ضوابطى را تعيين كرده است؛ اما تشخيص موارد و مصاديق آن‏را به عرف متشرعه واگذار نموده است؛ همان‏گونه كه به نظر فقها موسيقى مطرب يا موسيقى متناسب با مجلس لهو و لعب و يا پوشيدن لباس شهوت حرام است؛ اما تشخيص مصاديق آن به عرف واگذار شده است».

بر اساس مباحث فقهى و اصولى، رجوع به عرف در تشخيص مصاديق موضوعات است؛ اما در تبيين حد و مرز مفاهيمى كه در لسان شرع آمده است، جاى مراجعه به عرف نيست. فقيه مى‏بايست موضوعات احكام را از حيث مفهومى، با مراجعه به منابع لغوى و روايى روشن سازد و حكم شرعىِ آن مفهوم را بيان نمايد. آنگاه مكلفين، با توجه به مفهوم بيان شده توسط فقيه، مصاديق خارجى آن مفهوم را تشخيص دهند. فقيه در مسئله «معروف» بايستى حدود مفهوم معروف را به خوبى بيان نمايد و لذا نمى‏توان در فهم اينكه معروف يعنى چه و خصوصياتِ معروف چيست، به عرف رجوع كرد؛ بلكه تشخيص مفهوم معروف، بر عهده متخصصين دينى يعنى فقيهان و اسلام‏شناسان است. آن‏گاه پس از تعيين مفهوم معروف، تشخيص مصاديق آن بر عهده عرف قرار مى‏گيرد.