انسان به میزان برخورداریهایی که در زندگی دارد انسان نیست، بلکه درست به اندازه نیازهایی که در خویش احساس میکند انسان است . سطح تعالی و درجه کمال هر انسان را با درجه تعالی و کمال نیازهایی که دارد و کمبود هایی که در خود احساس می کند دقیقا می توان اندازه گیری کرد . یعنی هر کس به میزانی انسانتر است که نیازهای کاملتر، متعالی تر و متکامل تر دارد، آدمهای کوچک نیازهای اندک دارند و انسانهای بزرگ نیازهای بزرگ. اینجاست معنی این حقیقت که:" آنان که غنی ترند، محتاج ترند". ارزش علی (ع) در بی نیاز بودنش از دیگران نیست، بلکه در احساس کردن نیازهای بلند تر و متعالی تر اوست نسبت به دیگران و همچنین احساس نیازمند تر بودن و احساس کمبود بیشتر کردن او در هستی است که دیگران چنین احساسی ندارند. یک روح بزرگ که  در مسیر کاینات و همچنین کاروان تکامل و استعداد و امکان کمال و عروج روح بشری را تا سرمنزل خیلی دورتر میبیند و قله مطلق را در کوهستان سر به خدا کشیده وجود می بیند و احساس میکند و دچار حیرت می شود و احساس هراس (خشیه) میکند. این غیر از ترس و پریشانی است. حیرت و هراس در برابر عظمت وجود و شکوه ابدیت و زیبایی خداست. به همین دلیل است که می بینیم پیامبر گرامی اسلام آرزو میکند که " خدایا بر حیرت من بیفزای". این حیرت زاده شناخت است و پریشانی زاده جهل. هراس یا خشیت معلول آشنایی با عظمت و شگفتی است، و ترس یا جبن معلول گناه و گمراهی. آن انسان شگفتی که سینه اش انبوه فشرده ای از آگاهی هاست و اندیشه اش به راه های آسمان و معانی بلند ماوراء دنیا و بالاتر از محسوس و احساسهای متعالی، آشناتر است از راه های زمین و زندگی روزمره و مصلحت جویی ها و منافع شخصی دنیایی و معمولی. اوست که ناگهان از بستر نرم خانه نیمه های شب برمی گریزد و سینه اش خفقان میگیرد و به نخلستانهای حومه شهر پناه می برد و در دل شب از درد و حیرت و هراس در برابر ملکوت، عظمت وجود و جمال و جاذبه خدا و حقارت و نیاز خویش ناله بر میدارد و از هوش میرود! او بسشتر احساس عقب ماندگی می کند، زیرا بیشتر و دورتر را میبیند. آن همه وحشت ها و آن همه از وحشت غش کردن ها و آن همه بیهوش افتادن هایی که یک روح بزرگ و دردمند و شیفته و آگاه مثل علی در خلوت های دعایش دارد تهنا و تنها با این تحلیل انسانی و مافوق عقلی و علمی و فلسفی قلبل توجیح است و الا برای مسایل عادی و روزمره که در  پیرامونش می گذرد هرگز روح عظیمی مانند علی بی تابی ندارد و از وحشت بیهوش نمی شود. به هر حال در حالی که در عصر ما حرکت همه چیز رو به خود پرستی، مصلحت بینی، حسابگری، منفعت طلبی، روزمرگی و همه چیز و همه کس را برای خود خواستن می رود و آدمها به سرعت در لاک لذُت و منفعت خویش میخزند و در نتیجه خشونت، قساوت، نفاق و فریب و... صمیمیت لذّت فداکاری و تقوا و غیر خواهی در ذایقه بنی آدم فراموش می شود اگر " نیایش" تنها معجزه اش این باشد که روح را زیبایی و لطافتی این چنین ببخشد و عاطفه را تا بدین دامنه، از مرزهای فردیت بگذراند و دل را عظمتی دهد که برای دوست داشتن راستین همه انسانها جا باشد. و در یک کلمه اگر هیچ زبانی از ارزشهای نیایش سخن نمی گفت جز کلماتی که دعاهای اصیل شیعه را ساخته اند و آثار آنرا هیچ جا نمی توانستیم یافت جز در روح هایی که این کلمات را ساخته اند کافی بود که هر انسان آگاهی نیایش را یکی از نیرومند ترین عوامل تلطیف و تکامل روح و عاطفه نوع انسان در تاریخ بشناسد و آنرا در تربیت معنوی "جامعه منتظر" دستی اعجازگر ببیند و درسی که یک روح وحشی و سخت ، همان اندازه بدان نیازمند است که روحی اعلی و نرم. روحی که هم معنی دوست داشتن را میفهمد و هم معنی زیبایی اشک را.

منبع: "فلسفه نیایش- علی شریعتی"