امامت و رهبری از نگاه قرآن و سنت
بسم الله الرحمن الرحیم
امامت و رهبری امت اسلامی
از نگاه قرآن و سنت
مقدمه :
قرآن کریم در تبیین ضرورت وجود حامیت الهی و انجام دستورات خدا در زندگی بشر، میفرماید :
ای اهل ایمان ! از خدا ، پیامبر و ولی امرتان (رهبر) پیروی و اطاعت نمایید... اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید ؛ که این برای شما بهترین و زیباترین سرنوشت است. آیا نمیبینید کسانی را که گمان میکنند به قرآن و کتب آسمانی مومنند ، اما دائما به پذیرش حکومت طاغوت اراده و گرایش دارند؛ در حالیکه به رویگردانی و کفر به آن فرمان داده شده اند ... وهنگامیکه به آنان گفته شود به سوی به فرامین نازله ی الهی بیایید ؛ منافقان را می بینی که چگونه سد راه خدا و مانع آن می شوند . (سوره نساء / 59 تا 61 ص 87)
یا در سه آیه 44، 45 و 47 سوره ی مائده میفرماید :
وهرکس به ما انزل الله ( فرامین الهی ) حکومت نکند و فرمان نراند ؛ ...از کافران است ؛ ... از ظالمان است؛ ... از فاسقان است.
وسپس در آیه ی بعد ( 48 ) نتیجه گیری کرده میفرماید :
وقرآن را .... برای تو نازل کردیم پس بین آنان (مردم) بر اساس فرامین نازله ی الهی حکومت کرده ؛ از خواسته های نفسانی آنان پیروی نکن ، مگر آنچه از حق برای تو آمده است.
و در آیات بسیار از قرآن به اینکه چه کسانی این قرآن را درک و فهم میکنند و باید از آنان پرسید و اطاعت کرد ( مثل آیات آخر سوره واقعه ، 33 احزاب و...) اشاره نموده ؛ سرانجام به بزرگترین مسئولیت مدیریت و رهبری جامعه ی اسلامی یعنی « امامت » اشاره نموده میفرماید :
.وهنگامیکه ابراهیم را بکلماتی آزمودیم (تجربه کسب نموده) و باسر بلندی از آزمایش بیرون آمد ؛ گفته شد : اینک ترا به مقام « امامت » و رهبر جامعه منصوب نمودیم. (آیه 124 بقره )
از مجموع مقدمات فوق به این نتیجه میرسیم که امامت و رهبری یک ضرورت برای اسلام ؛ قرآن و امت اسلامی است ؛ پس باید برای درک صحیح ودرست آن، و پیدا کردن مصادیقش ، مجاهدتی عالمانه نمود ؛ نه کور کورانه به هر تعصبی سر تعظیم فرود آوریم . که این یعنی عمل درست به حکم خدا . و عمل درست است که منظورنظر خدا بوده و فقط آن را می پذیرد « انما یتقبل الله من المتقین ». ومن و تو که به دنبال سعادت دنیا وآخرت هستیم باید به دنبال چنین راهی باشیم ؛ نه اینکه خود را گول زده به هر راهی تن در دهیم که جز به « صراط الجحیم » و جهنم نمی رود.
متن حاضر را که از «سایت ملی پاسخ به سئوالات دینی » برایم ایمیل شده ، مناسب پاسخگویی به سئوال در باره « امامت و رهبری » در اسلام و سنت دیدم که تقدیم شما حق طلبان جهان اسلام وبشریت می نمایم.
« مبین »
با عرض سلام و احترام
آیا امامان معصوم برای امامت خود ادعایی داشتند ؟
1-اگر نه ،توضیح دهید چرا ؟ وقتی که امامان خودشان برای امام و ولایت خود تاکید و تاییدی نداشته اند اصرار شیعه برای چیست .
2-و اگر بله، ایا اسناد تاریخی داریم که معصومین از امامت و ولایت خود دفاع کرده باشند ؟
با سلام خدمت شما
پاسخ سوال شما مثبت است و ائمه(علیهم السلام) بر امر امامت و جانشینی به حق خود تاکید داشتند و بارها و بارها حقیقت امامت را بیان و مصادیق آن را معرفی کرده اند هرچند حتی اگر ادعا هم نمی کردند دلایل نقلی و عقلی بر امامت آن ها موجود بود.
-
پیامبر اکرم ( صلّي الله عليه و آله وسلّم ) بارها و بارها به امامت بعد از خود اشاره فرموده بودند و مصادیق آن را برای مردم بیان کرده بودند و این امر از نخستین روزهای دعوت آغاز شده بود آنجاکه در بین نزدیکترین اقوام خود به خلافت و جانشینی امیرالمومنین(علیه السلام) اشاره کردند.[1]پیامبر خدا ( صلّي الله عليه و آله وسلّم ) در موارد متعددی علی (علیه السلام) را مخاطب ساخته و فرموده بودند تو نسبت به من همان فضائلی را داری که هارون (علیه السلام) نسبت به موسی(علیه السلام) داشت مگر اینکه بعد از من نبی نخواهد بود.[2]در غدیر خم در برابر بسیاری از اصحاب خود رسما امامت علی(علیه السلام) را بیان کرده و برای او بیعت گرفتند[3]
اما با تمام این توصیه ها و بیانات حق حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) غصب شد و حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) به خاطر مصالح مسلمانان و جامعه نوپای اسلامی صبوری به خرج دادند. هرچند حضرت صبر پیشه کرده بودند ولی در مواضع مختلف به حق خود اشاره می کردند.یکی از بزرگترين دلایل عدم قبول خلافت ابی بکر مخالفت عملي حضرت با ثقيفة بني ساعده است. به اعتراف علماي اهل سنت حضرت شش ماه از بيعت خودداري كردند تا اينكه اجباراً و بدون رضايت از حضرت بيعت گرفتند[4]
ابن ابي الحديد كه از علماي اهل سنت و معتزلي است در ذيل خطبة شقشقيّه ميگويد: كلماتي مانند جملات بالا از علي(عليه السلام) مبني بر شكايت از ديگران و اينكه حق مسلم او به زور گرفته شده به حد تواتر نقل شده و مؤيد نظريه اماميه است كه ميگويند علي(عليه السلام) با نصّ مسلم تعيين شده و هيچكس حق نداشت به هيچ عنوان بر مسند خلافت قرار گيرد[5]
حضرت در جای دیگر بعد از نقض بیعت طلحه و زبیر می فرماید: به خدا سوگند از زمان وفات رسول اكرم( صلّي الله عليه و آله وسلّم ) تا امروز پيوسته از حق خود محروم و ممنوع شدم و بر كار خويش تنها ايستاده بودم[6]
كتاب قيّم و ارجمند (الغدير) مرحوم آيت الله علامه اميني (رحمه الله عليه) پر است از احتجاجهاي علي (عليه السلام ) در مورد غدير. مرحوم سيّد شرف الدين (رحمه الله عليه) در المراجعات نامة صد و چهارم به بعد پاره اي از احتجاجات امام و يارانش را ذكر مي كند.به برخی از احتجاجات حضرت امیرالمومنین می توان چنین اشاره کرده:احتجاج حضرت(علیه السلام) بر پنج تن از اهل شوري، براي اولويت خود[7]احتجاج حضرت (علیه السلام) با گروه زيادي از مهاجر و انصار[8]احتجاج حضرت(علیه السلام) در جمع زيادي از مردم كوفه[9]احتجاج حضرت(علیه السلام) در جنگ جمل[10]
امام حسن (عليه السلام ) نيز در احتجاجي كه در سال 41 هجري در جريان صلح، با معاويه داشتند، در اينكه پس از پيامبر اكرم(صلّي الله عليه و آله وسلّم) چه كسي شايسته مقام امامت بود، به حديث غدیر استدلال نمودند[11]
امام حسين (عليه السلام) به حديث غدير در سال (58 ، 59) هجري استدلال کرده و فرمودند: شما را به خداوند سوگند مي دهم آيا مي دانيد همانا رسول خدا(صلّي الله عليه و آله وسلّم) ، پدرم علي(علیه السلام) را در روز غدير خم به عنوان ولي نصب كرد و گفت: حاضرين به غايبين برسانند؟ همه جمع گفتند: آري ما گواهي مي دهيم[12]-
بی شک برای درک عمیقتر کمیت و کیفیت بیان مباحث اعتقادی از سوی ائمه(علیهم السلام) باید شرایط سیاسی و اجتماعی آن ها را نیز مورد بررسی قرار داد.به عنوان مثال برخی از ائمه(علیهم السلام) در شرایط سخت سیاسی قرار داشته و ملاحظات اجتماعی اقتضا می کرد هر مبحثی را به صورت گسترده بیان نکنند و سخنان خود را محدود به برخی از خواص کنند در حالیکه اگر شرایط اقتضا می کرد معصومین(علیهم السلام) جایگاه امامت را بیان می کردند [13]همچنانکه امام رضا(علیه السلام) به مردم و علمای حدیث که برای حضرت(علیه السلام) در مسیر طوس اجتماع کرده بودند از پدرانش(صلوات الله عليهم) و از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) و از جبرئيل(عليه السلام) و از خداوند متعال نقل مي كند كه خداوند فرمود: «لا اله الا الله» قلعه استوار من است هر كه وارد قلعه استوار من بشود از كيفرم در امان است. راوي مي گويد: هنگامي كه مركب سواري حضرت حركت كرد،
[1] أحمد بن حنبل، مسند، ج1، ص159. تاريخ طبري، ج2، ص 406. تفسير طبري، ج19، ص74 و 75
-
[2] صحيح بخاري، ج 6، ص 3 در باب غزوه تبوك. صحيح مسلم، ج 7، ص 120 باب فضائل علي(عليه السلام). سنن ابن ماجه، ج 1، ص 55، باب فضائل أصحاب النبي(عليه السلام). مسند ابن حنبل، ج 1، ص 173. سيره ابن هشام، ج 4، ص 163. غزوه تبوك
[3] صحيح مسلم، ج 5، كتاب الفضايل، باب فضايل اهلبيت النبي(ص)، ص 25، حديث 36/- مسند احمد بن حنبل، ج 7، ص 75، ح 19285/- خصايص اميرالمؤمنين، نسائي، ص 84، ح 76
[4] صحيح بخاري، ج5، ص 388، چاپ بيروت، ادارة طباعة منيريّه، تحت مديريت محمد منير دمشقي، در باب غزوة خيبر، حديث 256
[5] شرح نهج البلاغه،ج 9، ص 306 و 307،ابن ابي الحديد، تهران، انتشارات اسماعيليان
[6] خطبه ششم نهج البلاغه ،ترجمه و شرح نهج البلاغه به قلم سيدعلي نقي فيض الاسلام به خط طاهر خوشنويس، ص 58. نهج البلاغه به قلم دكتور صبحي صالح، طبع بيروت، ص 53
[7] الغدير،ج1، ص327 ، شيخ عبدالحسين احمد اميني، مرکز الغدير للدراسات الاسلاميه، 1416ق، 1995م،
[8] همان، ج1، ص 334
[9] همان، ج1، ص339
[10] همان، ج1، ص378
[11] همان، ج1، ص397
[12] همان، ج1، ص398
[13]فقط در جلد 1 کتاب کافی احادیث بسیاری راجع به این موضوع است.(کتاب کافی ،کتاب الحجة ،باب مانص الله و رسوله به بعد) در ضمن در کتب معتبر دیگر هم احادیث زیادی آمده است.
[14] الأمالي( للصدوق)، ص: 235 ، نويسنده: ابن بابويه، محمد بن على ، ناشر: اعلمى ، مكان چاپ: بيروت ، سال چاپ: 1400 ق / 1362 ش ، نوبت چاپ: پنجم